سيد محمد باقر برقعى
17
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
حاصل عمر فرياد از اين تهاجم طوفان زندگى * از من دگر گريخته امكان زندگى با گلبن شكوفهء سرسبز نوبهار * ماندم هنوز خسته و حيران زندگى افسانه است حاصل انجام عمر ما * تحرير كن به دفتر پايان زندگى صبر و تلاش و رنج و عذاب و دوندگى * هستند بهر ما نمك خوان زندگى امّا اگر كه پى به حقيقت برد كسى * آسودهخاطر است به دوران زندگى جمعى پى حقيقت و درك و كمال و فيض * جمعى به جستوجوى زر و نان زندگى « بهناز » آرزوى هنر كن كه پربهاست * خود را مكن تو هيچ پريشان زندگى صبح با صوت جلى داد مؤذّن خبر صبح * بربست چو پيرايه به مشرق اثر صبح مرغ سحر از عشق ز نو بال به هم زد * گرديد نهان زنگى شب از سفر صبح هنگام سحر هست در رحمت حقّ باز * بر منزل مقصود قدم نه ز در صبح با اشك بكن لوح دل خويش مطهّر * با سعى عمل بهره ببر از ثمر صبح گر طالب فيضى هنر از سالك ره جو * صاحبنظر آگاه بود از هنر صبح از لالهء نوخاسته آراسته بين باغ * صف بسته گل لالهء زرّينكمر صبح بنگر به شقايق گل خورشيد چمن را * بر سوسن و بر نسترن چون قمر صبح « بهناز » نظر كن به سحر با دل بيدار * با كلك لطافت بده بر شعر تر صبح چشم بسكه اشكم از غمت گرديد حلقآويز چشم * شد نمايشخانهء صرّاف گوهرريز چشم شستوشو كردم غبار خاطر آشفته را * لاله مىرويد مدام از باغ حاصلخيز چشم چشم من از محنت چشمانتظارىها تر است * هر شب اشكم چشمه چشمه جو شد از دهليز چشم گلبن و گلبرگ جان من شكوفا مىشود * مىتوان سيراب شد از اشك غمآميز چشم